♥ خداحافظ ♥
تو و عشق خوبت ، اگر قسمتم نیست ، به زانو نیفتم ، که این خصلتم نیست
نمیخوام تو چشمام ، بخونی احساسم ، نمیخوام ببینی که در التماسم
اگر عاشق هستم ، هنوز که هنوزه ، نمیخوام دل تو ، واسه من بسوزه
خداحافظ ای عشق ، خداحافظ ای گل ، واسه دل شکستن ، نداری تحمل
خداحافظ ای عشق ، برو به سلامت ، مث من به غصه ، نداری تو عادت
* * *
من از تو نمیخوام ، دلیل و بهونه ، گناهی نداری ، همینه زمونه
تو نیستی به قلبم جوابی بدهکار ، منم که اسیرم تو نیستی گرفتار
برو موندنت رو به اصرار نمیخوام ، نه هرگز من عشق رو به اجبار نمیخوام
هنوزم عزیزم ، دلت نازنینه ، دیگه نیستی عاشق ، حقیقت همینه
خداحافظ ای عشق ، خداحافظ ای گل ، واسه دل شکستن ، نداری تحمل
خداحافظ ای عشق ، برو به سلامت ، مث من به غصه ، نداری تو عادت
♥ سخن بی پرده ♥
ببخشید از اینکه حضورم کمرنگ شده و خیلی کم آپ میکنم و بهتون سر میزنم. بی وفا نشدم. مشغله کاری و درس اجازه نمیده من کماکان مثل قبل در حضور شما دوستان باشم.. امتحاناتمم شروع شده...
تا چند وقت دیگه میخوام یه وبلاگ دیگه که یجورایی وب کاری میشه در زمینه شرکت آب و فاضلاب استان گلستان و آب درست کنم که خبرش رو بهتون میدم..
تو این مدت خیلی چیزا یاد گرفتم. نگرش من به دنیا و آدمای اطرافم عوض شده.
فهمیدم آدما یوقتایی مقطی میحرفن. یکم که از اون حال و هوا بیان بیرون همچی یادشون میره. یادشون میره کی بودن و درکنار کی به اینجا رسیدن. حرفا و قولاشون یادشون میره...
فهمیدم خیلیا حرف میزنن اما اونی که تا آخر پای حرفش میمونه خیلی کمه...
فهمیدم تو دنیا نباید به کسی اعتماد کرد. همه آدما دروغ گفتن یاد دارن. عهد شکنی بلدن اما به وقتش. وقتی فهمیدن بهشون اطمینان کامل داری و حرفشون برات سنده..
فهمیدم عشق و عاشقی تو داستاناست. تو دنیای ما دیگه عشق پاک و واقعی وجود نداره. اگه هم باشه 1در1000.. فهمیدم دیواری که کج شد تا ثریا کج میره. فهمیدم آدما وقتی پاشونو کج میذارن و میخوان سرت بلایی بیارن اگه خودتو بکشی دیگه آدم نمیشن.
فهمیدم وقتی حرمتی شکسته میشه بین دونفر یعنی دیگه شکسته شده.آدما کافیه ضعفتو بفهمن ببین چجور روزگارتو سیاه میکنن..
فهمیدم وقتی دلی شکست دیگه دل نمیشه. دیگه نمیتونه کسی رو دوست داشته باشه. بکسی فکر کنه..
تو این مدت روزای تلخ و شیرین زیادی داشتم.. از یجاهایی شکست و تلخی چشیدم. اما این تلخی ها سرآغاز پیروزی و تجربه های زیادی بودن.. روزهای شیرینی هم تو حیطه کاری و شغلی خودم داشتم و تونستم تو کارم به موفقیت و رشد چشمگیری برسم...
بیش از این مزاحمتون نمیشم...
در پناه ایزد منان...
♥ محاکمه در خیابان ♥
شاکی روزگار منم ، تموم این شهر متهم
یه حادثه چند ساعته ، بامن میاد قدم قدم
زخما دهن وا میکنند ، وقتی دل از دشنه پره
دست منو بگیر که پام ، رو خون عشقم میسره
بگو که از کدوم طرف ، میشه به آرامش رسید
وقتی تو چشم هر کسی ، برق فریب رو میشه دید
راه ضیافتو بمن ، دستای کی نشون میده؟
وقتی که حتی گل سرخ ، این روزا بوی خون میده
***
وقنی زندگی با چاقو قسمت میشه ، وقتی رفاقتا خیانت میشه
محکمت رو تو خیابون برپا کن ، وقتی که عشق همرنگ نفرت میشه
تمرین مرگ میکنم ، تو گود این پیاده رو
یه چیزی انگار گم شده ، توی نگاه منو تو
دائم به داشتن یه زخم ، تو سینه عادت میکنم
دارم شبامو با تن ، یه مرده قسمت میکنم
♥ سکوت ♥
گاهی آدم باید سکوت کنه
در مقابل خیلی چیزا ...
شاید فکر کنن نمی فهمی اما مهم نیست
مهم خودتی!
نباید شکستنت و ببینن...
وقتی میدونی کافیه حرف بزنی و بغضت و بشکنی باید سکوت کنی
بذار بگن صبوری یا طاقتت کمه
ضعیفی ...
بذار بگن زورت به تنها چیزی که میرسه بغض هاته ...
بذار ندونن میترسی ... یه عالمه غصه تو دلت سنگینی میکنه ...
بذار دوستت از اخلاقت شاکی باشه
بذار ندونن حرفات،قلبت،عشقت پر از صداقته ...
بذار فکر کنن سنگدلی ...
بذار ندونن که گاهی خسته میشی... انقدر که چیزی آرومت نمیکنه،حتی اشکهات
بذار هیچی ندونن
تو فقط سکوت کن ...

آبان واسه من همیشه بهترین ماه سال بود. برعکس امسال. 7 آبان سالگرد آشناییمون ، 12 آبان تولد عشقم و 16 آبان تولد خودمه. آبان امسال با آبان همه سال ها خیلی فرق میکنه. چون امسال شادی سالهای قبلو ندارم. امسال دلم از خیلیا به خاطر خیلی چیزا گرفته. نمیدونم آخرش چی میشه ولی خدا کنه چیزی بشه که بهتره. نمیدونم چرا آدمها اینطورین. همینکه واسه یکی خیلی ارزش قائل میشی فکر میکنن چه خبر باشه. هرچی میخوای بیشتر نزدیکتر بشی با کارات ، با حرفات ، اما همینکه اینا رو میبینن بیشتر ازت فاصله میگیرن و فکر میکنن چه جایگاهی دارن ، دیگه خبر ندارن این تویی که داری واسش وقت و ارزش میذاری نه کس دیگه. همه اینکارا رو میکنی چون اون واست مهمه. تو زندگیت جایگاهش خیلی بالائه. اما کیه که این چیزا رو بفهمه و درک کنه؟! بیخیال...واسه آبان کلی آپ و متن داشتم اما ترجیح دادم همین چند خط متن رو بنویسم...

♥ دلم گرفته ♥
عشق بعضی وقت ها از درد دوری بهتر است
بی قرارم کرده و گفته صبوری بهتر است
توی قرآن خوانده ام یعقوب یادم داده است
دلبرت وقتی کنارت نیست کوری بهتر است
هیشکی حرف دل منو نفهمید.. هیشکی نمیدونه دلم چخبره؟! فکرم چخبره؟! داغون داغونم..

♥ به یاد تو... ♥
هر شب مرا با خود میبری ، میبری به جایی که تاریک است و روشنایی آن تویی
هرشب مرا به اوج میبری ، میرسیم به جایی که نگاهت همیشه آنجا بود
ما یکی شده ایم با هم ، همیشگی شده عشقمان، بگو از احساست برای من…
همیشه میگویم تو تا ابد برایم یکی هستی ،
یکی که عاشقانه دوستش دارم ، یکی که برایم یک دنیاست….
دنیای زیبایی که درون آنم ، ببین یک دیوانه دائم نگاهش به چشمان توست ، من همانم!
ببین که حالم ، حال همیشگی نیست ، اینجا ، همینجایی که هستی باش، که قلبم بدون تو زنده نیست
ما عاشقانه مانده ایم برای هم ، من برای تو هستم و تو برای من ،
تمام نگاهت را هدیه کن به چشمان عاشق من…
هر زمان فکر بی تو بودن میکنم نفسم میگیرد،
اگر نباشی قلبم بی صدا میمیرد،مثل حالا باش ،
مثل حالا عاشقانه دوستم داشته باش ، نه اینکه فردا بیاید و بیخیال ما باش….
گفته بودم که با تو نفس میگیرم ، گفته بودم با تو در این زندگی تنها رنگ عشق را میبینم ،
رنگی به زیبایی چشمانت ، اگر دست خودم بود دنیا را فدا میکردم برای همیشه داشتنت
تو را با هیچکس عوض نمیکنم ، عشقت را همیشه
در قلبم میفشارم و به داشتنت افتخار میکنم
تو را که دارم دیگر تنهایی را در کنارم احساس نمیکنم ،
غم به سراغم نمی آید و دیگر به جرم شکستن اعتراف نمیکنم!
ما یکی شده ایم با هم ، گرمای زندگی با تو بیشتر میشود
و اینجاست که دیوانه میشود از عشقت دل عاشق من…
♥ خیلی ساده مینویسم : دوست دارم عشقم ♥
♥♥ انکار ♥♥
کنارت سرد و محکومم به رفتن ، کنارم لحظه ای آروم نداری
تو که دلواپسم بودی همیشه نمیتونم ببینم بیقراری
نمیدونم کجای قصه رفتی که اینجوری منو دیوونه کردی
به این تنهایی ها عادت ندارم ، همش دلشوره دارم برنگردی
بگیر دستامو محکم باورم شه به این زودی منو یادت نمیره
عذاب رفتنت هرچی که باشه ، نمیتونه تو رو از من بگیره
* * *
منو انکار کردی مثل هر روز ، ولی من پای احساسم نشستم
نشستم تا تو آرامش بگیری ، رو این دلتنگیا چشمامو بستم
نه میتونی منو تنها بذاری ، نه میشه با سکوتت زندگی کرد
نفسگیره ولی احساس کردم یکی از ما داره ، میمیره برگرد
بگیر دستامو محکم باورم شه به این زودی منو یادت نمیره
عذاب رفتنت هرچی که باشه ، نمیتونه تو رو از من بگیره
♥♥ به یاد یکی از دوستای وبلاگم ♥♥
سلام دوستای عزیزم. امیدوارم نماز و روزهاتون قبول حق باشه..
امروز با خبر شدم روشنک از اون روز تا الان در حالت کما بسر میبره و دکترها هنوز نظر قطعی ندادن احتمال داره برگرده. تو این شبای عزیز و مبارک واسه همه بیماری دعا کنیم واسه روشنک هم دعا کنیم.. یادتون نره دوستای گلم
یکی از دوستام که همیشه کمک و همراهم بود و مث خواهرم دوسش داشتم چند وقتی بود ازش خبری نبود تا اینکه دیشب فهمیدم ♥♥ روشنک یا همون خورشید ♥♥ عزیزمونو در تاریخ 20 فروردین 92 در اثر یه سانحه تصادف از دست دادیم. غم این فقدان برای من خ سنگین و گران بوده این بود که تصمیم گرفتم یکی از پستاشو بذارم تا واسه شادی روح این عزیزمون از درگاه خدا طلب مغفرت و شادی نماییم...
♥♥ روشنک ♥♥ روحت شاد یادت همیشه در یادمان باقی میماند...
* * *
پسر: ضعیفه!دلمون برات تنگ شده بود اومدیم زیارتت کنیم!
دختر:
توباز گفتی ضعیفه؟
پسر: خب… منزل بگم چطوره؟
دختر: وااااای… از دست تو!
پسر: باشه… باشه ببخشید ویکتوریا خوبه؟
دختر:اه…اصلاباهات قهرم.
پسر: باشه بابا… توعزیز منی، خوب شد؟… آشتی؟
دختر:آشتی… راستی گفتی دلت چی شده بود؟
پسر: دلم! آها یه کم می پیچه…! ازدیشب تاحالا.
دختر: … واقعا که!
پسر: خب چیه؟ نمیگم مریضم اصلا… خوبه؟
دختر: لوووس!
پسر: ای بابا… ضعیفه! این نوبه اگه قهرکنی دیگه نازکش
نداری ها!
دختر: بازم گفت این کلمه رو…!
پسر: خب تقصرخودته! میدونی که من اونایی رو که دوست
دارم اذیت میکنم… هی نقطه ضعف میدی دست من!
دختر: من ازدست توچی کارکنم؟
پسر: شکرخدا…! دلم هم پیچ میخوره چون تو تب وتاب ملاقات
توبودم… لیلی قرن بیست ویکم من!
دختر: چه دل قشنگی داری تو! چقدر به سادگی دلت حسودیم
میشه!
پسر: صفای وجودت خانوم!
دختر: می دونی! دلم… برای پیاده روی هامون… برای سرک کشیدن
تومغازه های کتاب فروشی ورق زدن کتابها… برای بوی کاغذ نو… برای شونه به شونه ات
را رفتن و دیدن نگاه حسرت بار بقیه… آخه هیچ زنی که مردی مثل مرد من نداره!
پسر: می دونم… می دونم… دل منم تنگه… برای دیدن آسمون چشمای
تو… برای بستنی شاتوتی هایی که باهم میخوردیم… برای خونه ای که توی خیال ساخته
بودیم ومن مردش بودم….!
دختر: یادته همیشه میگفتی به من میگفتی “خاتون”
پسر: آره… آخه تو منو یاد دخترهای ابرو کمون قجری می
انداختی!
دختر: ولی من که بور بودم!
پسر: باشه… فرقی نمی کنه!
دختر: آخ چه روزهایی بودن… چقدردلم هوای دستای مردونه
ات رو کرده… وقتی توی دستام گره می خوردن… مجنون من…
پسر: …
دختر: چت شد چرا چیزی نمیگی؟
پسر: …
دختر: نگاه کن ببینم! منو نگاه کن…
پسر: …
دختر: الهی من بمیرم… چشات چرا نمناکه… فدای توبشم…
پسر: خدا… نه… (گریه)
دختر: چراگریه میکنی؟
پسر: چرا نکنم… ها؟
دختر: گریه نکن … من دوست ندارم مرد گریه کنه… جلو این
همه آدم… بخند دیگه… بخند… زودباش…
پسر: وقتی دستاتو کم دارم چطوری بخندم؟ کی اشکامو کنار
بزنه که گریه نکنم…
دختر: بخند… و گرنه منم گریه میکنماا
پسر: باشه… باشه… تسلیم… گریه نمی کنم… ولی نمی تونم
بخندم
دختر: آفرین! حالا بگو برای کادو ولنتاین چی خریدی؟
پسر: توکه میدونی من از این لوس بازی ها خوشم نمیاد…
ولی امسال برات یه کادو خوب آوردم…
دختر: چی…؟ زودباش بگو… آب از لب و لوچه ام آویزون شد …
پسر: …
دختر: دوباره ساکت شدی؟
پسر: برات… کادو… (هق هق گریه)… برات یه دسته گل
گلایل!… یه شیشه گلاب… ویه بغض طولانی آوردم…!
تک عروس گورستان!
پنج شنبه ها دیگه بدون تو خیابونها صفایی نداره…!
اینجاکناره خانه ی ابدیت مینشینم و فاتحه میخونم…
نه… اشک و فاتحه
نه… اشک و فاتحه و دلتنگی
امان… خاتون من! توخیلی وقته که…
آرام بخواب بای کوچ کرده ی من…
دیگر نگران قرصهای نخورده ام… لباس اتو نکشیده ام…. و
صورت پف کرده از بی خوابیم نباش…!
نگران خیره شدن مردم به اشک های من هم نباش..۰!
بعد از تودیگر مرد نیستم اگر بخندم…
اما… تـوآرام بخواب…

♥♥ دلم ♥♥
بدون تو اسیرم ، هیچ کسیو ندارم ، از ترس دوری تو میمیرم
درد روزای بی تو ، درد نبودن تو ، دوری تو منو کرد دیوونه
دلم ، واسه چشمای تو ، دلم ، واسه دستای تو ، دلم واسه حرفای تو میمیره
دلم ، واسه چشمای تو ، دلم ، واسه دستای تو ، دلم واسه حرفای تو میمیر
***
این همه آوارگی ، این همه بیچارگی ، این همه دلتنگی از دوریته
بدون تو اسیرم ، هیچ کسیو ندارم ، از ترس دوری تو میمیرم
درد روزای بی تو ، درد نبودن تو ، دوری تو منو کرد دیوونه
دلم ، واسه چشمای تو ، دلم ، واسه دستای تو ، دلم واسه حرفای تو میمیره
دلم ، واسه چشمای تو ، دلم ، واسه دستای تو ، دلم واسه حرفای تو میمیره







اول به نام خالق عشق......❤